احمد قلى زاده

50

واژه شناسى اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )

واسطهء بين مستصحب و آن اثر را اصل مثبت نامند ، توضيح اينكه هر اصلى داراى آثار و لوازمى است ، بنابراين در هر موردى كه لازم شد اصل گشته و بر مبناى آثار و لوازم عادى و عقلى حجيت و عدم حجيت مستصحب را لحاظ مىكنند . مثال : اگر شخصى غايب مفقودالاثر شده ، اما قطع به زنده بودن او داريم ، در اين صورت بدون ترديد تمام آثار حيات و زنده بودن ، برآن شخص بار مىشود همچنين اگر اماره قائم شد كه او زنده است ، باز هم آثار حيات مترتب است ، به همين دليل گفته‌اند : مثبتات اماره حجت است ، اما اگر در وجود آن غايب مفقود الاثر شك و ترديد باشد ، و براى اثبات بقاى زوجيت همسر او بقاء و زنده بودن آن غايب را استصحاب كنند ، در صورتى كه آن زن با مرد ديگرى رابطه نامشروع برقرار سازد ، آيا با توصل به اصل استصحاب مىشود ، اين عمل را رابطه داشتن با زن شوهردار تلقى كرد يا خير ؟ در اين مورد اگر قائل بشويم كه اصل مثبت است ، و حجيت دارد ، آرى و الا خير . اصل وقف « 1 » به مبحث اصالة الوقف رجوع شود . الاصل فى الكلام التأسيس يعنى قانون اولى ، در كلام هر متكلمى ، آن است كه تاسيس باشد ، يعنى در مقام بيان مطلب جديد باشد نه تاكيد همان مطلب اول . اصول تنزيلى اصول تنزيلى عبارتند از : استصحاب ، قاعدهء تجاوز ، اصالة الصحة « 2 »

--> ( 1 ) . الذريعة الى الصول الشريعة ، ج 2 - ص 808 - الوافية فى اصول الفقه ص 187 بنقل از فرهنگ تشريعى اصطلاحات اصول ص 96 . ( 2 ) . به مبحث « اصل محرز » رجوع شود .